حسن حسن زاده آملى

168

هزار و يك كلمه (فارسى)

سيد رضى در عنوان آن فرموده است : « و تجمع هذه الخطبة من أصول العلم ما لا تجمعه خطبة » . مرحوم استاد تا حدود نصف آن را در بيست و سه فقره شرح فرموده است كه به خط مبارك آن جناب در نزد نگارنده محفوظ است . در نظر داريم كه نصف ديگر آن را به همان سبك و اسلوب ترجمه و شرح استاد به پايان برسانيم ، ولى هنوز توفيق رفيق نشده و فرصت دست نداده است ، و لكن بدين اميد كه لَعَلَّ اللَّهَ يُحْدِثُ بَعْدَ ذلِكَ أَمْراً . بسم اللّه الرحمن الرحيم قال أمير المؤمنين عليه السّلام : 1 ) : « ما وحّده من كيّفه » . اينجا قهرا سؤالى مىشود كه چرا امير المؤمنين عليه السّلام در خطب و مواعظ به اصطلاح اهل علم و حكمت سخن فرموده ، با اينكه روش انبيا و اولياء بر اين است كه به زبان ساده كه همهء مردم بهره‌مند شوند سخن برانند . چون اگر بنا بود انبياء مانند حكما و علما به اصطلاحات علمى مطالبى بيان كنند البته مطالب حقّه مستور مىماند و شايع نمىگرديد . چنان كه حكماى يونان بسيار موحّد بودند مع ذلك نتوانستند اهل يونان را از بت‌پرستى نجات دهند . تا زمانى كه حضرت عيسى عليه السّلام مبعوث به رسالت شد و او تمام روم و يونان و مصر را موحّد نمود ؛ چون زبان حضرت عيسى زبان عوام فهم بود و به زبان خودشان براى آنها ثابت كرد كه بت‌پرستى غلط است ، امّا افلاطون و ارسطو به ادله عقليه و برهان فلسفى مىخواستند ثابت كنند . مردم دليل فلسفه نمىفهمند . در جواب اين سؤال بايد گفت : مجهولات بر دو قسم است : يك وقت حقيقت يك مطلبى بر شخصى مجهول است . يك وقت حقيقت معلوم است ليكن اسم آن معلوم نيست . علم فلسفه يا علم فقه نظير علم نجّارى و بنّايى است . همين طور كه نجّار و بنّاى ماهر بين خودشان يك اصطلاحاتى دارند كه شخص خارج ملتفت نمىشود ، مثلا تختهء نازكى كه پائين درها قرار مىدهند به جاى